۲۵- مقام ههی دَهیار دَهیار (ای دیرنشین، ای پیر)
گستره صوتی: ر، می، فا، سل.
میزاننما در بخشهای ضربی: شش چهار.
کوک: هفت دستان یا بهرز (دو، دو، سل)
از مقامهای کلام است که دارای وزن ثابت ۶ ضربی میباشد. سربند آن بیت اول است و توسط حاضران با کف زدن، جواب داده میشود:
ههی دهیار دهیار هاهاها هاها دهیار
حهقهن خاونکار هاهاها هاها دهیار
خداوندگار عالم، حقیقت محض است و در قالب یار متجلی گشته است.
بنا بر روایات موجود در دفاتر یارسان، این مقام را یکی از یاران شاهخوشین به نام سلطان چلوی که تنبور مینواخته در نخستین دیدارش با او برایش نواخته و خوانده است. «دیار» نیز نام منطقهای در ۶۰ کیلومتری غرب کرمانشاه است که چشمهای مقدس در آن وجود دارد. اما در خصوص مبارکشاه ملقب به شاهخوشین (467-406) که شعر این مقام از دفتر او میباشد، میدانیم که او یکی از رهبران نخستین یارسان بوده است که در قرن چهارم هجری میزیست و مطابق باورهای یارسان، شاهخوشین مانند عیسی از مادری باکره به دنیا میآید. طبق روایات، پدر بزرگ شاهخوشین، مادرش را به دلیل بارداری در بیشوهری، او را در کوهها رها میکند ولی کاکا ردا (کاکا ریا) به او نوید فرزندی را میدهد که از جنس نور است. وی در میان یارسان نخستین کسیست که تجلی دورهی کامل حقیقت به شمار میآید. در یادداشت کاکا ردا که بعدها از یاران شاهخوشین نیز شد، آمده است: شاهخوشین هنگام کودکی در لرستان بزرگ شد و سپس به همدان رفت و در آن جا به تحصیل علوم پرداخت و در جوانی، جامع علوم گردید و مدرس مدرسین گشت. آنگاه به زادگاهش بازگشت و در سن سی و دو سالگی خود را مظهر الوهیت خواند. او شیفتهی موسیقی و تنبور بود و طبق روایات و گفتهی علی اکبر مرادی گروههای نهصد نفره از تنبورنوازان داشته است. شاهخوشین در سن شصت و یک سالگی، روزی با یارانش در رودخانهی گاماسب (از طولانیترین رودهای کشور، شاخهی اصلی کرخه، در شهرستان نهاوند همدان) به شنا کردن پرداخت و در اعماق آب فرورفت و روان پاک و مطهرش به جهان جاودانی پرواز نمود. در کتاب «مشاهیر اهل حق» نیز آمده: «شاه خوشین نهصد مرید داشت و آنان همواره با وی در سیر و سیاحت و ارشاد مردم بودهاند». لازم به ذکر است که به روایتی، باباطاهر نیز یکی از مریدان شاهخوشین بوده است. در خصوص اهمیت کاکا ردا نیز باید گفت که ایشان در زمان شاهخوشین همان نقشی را داشت که پیر بنیامین در دورهی سلطان صحاک داشت؛ یعنی مظهر جبرئیل بود. فرزاد بازگیر نیز به روایتی شفاهی از این مقام اشاره کرده است که بسیار جالب توجه است: « شاهخوشین گلهدار پدربزرگ خود، میرزا امان الله یکی از والیان لرستان در منطقه بلوران بوده است و عدهای از مریدان و دوستداران برای اینکه ایشان را از آن منطقه به دالاهو بکشانند، گله را میربایند. شاهخوشین سوار بر اسب، آنان را تعقیب میکند و در نزدیکی کوزران کرمانشاه در حاشیه منطقه دالاهو به روستایی به نام «دَیار» (دایار) میرسند و با جماعتی روبهرو میشوند که تنبورزنان و در حال کلام به پیشواز ایشان میآیند و شخصی به نام سلطان چلوی در جلو جمعیت این مقام را برای ایشان میخواند».