۵۳- سهی خاموشی (سید خاموشی)
گستره صوتی: دو، ر، می، فا، سل، لا (و لابمل)، سی (و سیبمل).
نت متغیر: لا و سی.
لاوچها (گوشهها): آغاز مقام، سحری، باریه (قطار)
کوک: هفت دستان یا بهرز (دو، دو، سل)
از مقامهای کلام است که معمولاً در کوک بهرز اجرا میشود. این مقام دارای سه لاوچ (گوشه) است: ۱- آغاز مقام (قسمت اصلی) ۲- لاوچ اول که آن بر روی پردههای سحری اجرا میشود و ۳- لاوچ دوم که بر روی پردههای مقام باریه اجرا میشود.
این مقام درواقع از مقامات منتسب به سید اکابر ملقب به خاموش است که در قرن نهم میزیسته است. از او اشعار زیادی به جای مانده که بخش اصلی آن، سرایش اشعار یارسان به صورت رباعی میباشد. برای درک شعر او باید به زندگی شخصی سید خاموش مراجعه کرد. خاندان خاموشی یکی از خاندانهای بزرگ اهل حق میباشد. این خاندان در صدر پردیور به نام خاندان سید ابوالوفایی از تشکیلات هفتوانه بوده که در دورهی سلطان در پردیور ایجاد گشت. از سید ابوالوفا فرزند پسری به جای ماند به نام سید شیخ علی که سید شیخ علی خود نیز دارای سه فرزند پسر شد به نامهای سید خلیل و سید رضا و سید اکابر. زمانی که میره بیگ، پسر شاه ابراهیم، بعد از مرگ سید شیخ علی از بغداد به طرف منزل سید شیخ علی میرود تا جانشین شیخ علی را معرفی کند، در آنجا دو پسر ارشد ایشان یعنی سید خلیل و سید رضا به استقبال او میروند. چون میره بیگ مقامِ پیریِ سادات خاموشی را داشته، با دید باطنی خویش میداند که سید خاموش یا همان سید اکابر خود را به مجنونی زده و در خانه نیست؛ لذا چنان مینمایاند که منتظر است که فرزند کوچکتر هم بیاید. لذا بعد از مدتی انتظار، احوال او را از برادران میپرسد. دو برادر ارشد میگویند که سید اکابر مجنون شده و سر به بیابان گذاشته است. در واقع اینان منتظر بودند تا میره بیگ یکی از ایشان را انتخاب کند. اما میره بیگ که از این امر آگاه بود، میگوید من فرزند کوچکتر یعنی سید اکابر را طالبم و او جانشین پدرتان است. دو برادر از این انتخاب ناراحت شده و طبق آنچه که روایت شده است، ظاهراً جلای وطن میکنند و از آن دیار میروند. اما میره بیگ خود به بیابان رفته و سید اکابر را یافته و به خانه میآورد و خطاب به او میگوید: «اکابر بنوش. اکابر از این زهری که من به تو میدهم بنوش. این زهر کشنده است اما تو باید بنوشی. دیگر بس است شیدایی و آزادهگی. اکابر نامت خاموش خواهد شد». مراد از زهرِ قاتل، دنیای فانیست که ضد بقاست و کشندهی فضیلتهای انسانی. درواقع میره بیگ به او میفهماند که تا امروز راحت و آسوده بودی؛ نه کسی را با تو کاری بود و نه تو را با دیگران کاری. اما از امروز به بعد مسئولیت تو شروع میشود و جنگ تو با منهیات عالم فانی آغاز میگردد. لذا نامت را از اکابری به خاموش تغییر میدهم تا از آن شیدایی و خروش دست برداری. پس از این واقعه سید اکابر از آن هیاهو و خروش دست برداشته و توسط میره بیگ ملقب به سید خاموش میگردد و آن درونمایهی پاک و شریف خود را نشان داده و شروع به دستگیری از خاندان سید ابوالوفا میکند. همچنین به اعتقاد یارسان، او در اثر شایستگی باطنی و کسب فضایل اخلاقی به محملی برای تجلی ذات میرسد.